پیچکی مرموز

ریشه می دواند و بالا می رود از روحم...

خونه تکونی

زهره | چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۷ | 19:57
۱- یه سری کتابو بسته کردم بدم کتابخونه. یه سری رو هم باید بدم بازیافت، که معادلش اینجا میشه همون گاری های نووووون خشکی، پلاستیک کهههههنه، آبگرمکن خرااااااب داری بیار!

۲- چند تا لباس هم گذاشتم کنار. اگه جایی رو پیدا کردم که بشه ببرم که می برم، وگرنه میذارم دیوار مهربانی. لباسای قشنگی ام هستن ها. مخصوصا چند تا مانتوی قشنگمم گذاشتم:) . ولی خب هنوز به اون درجه نرسیدم که چیزایی رو که خیلی خیلی خیلی دوست دارم، بدم برن.

 

۳- خونه تکونی پدیده ی وحشتناکیه. یعنی یکباره بودنش ترسناکه. مخصوصا خونه های بزرگ قدیمی. الانم فقط و فقط به خاطر مامانم دارم کارا رو می کنم. من نکنم خودش می کنه با دست دردش.

۴- شنبه و یکشنبه دانشگاه که نمیرم. دوشنبه و سه شنبه ام مدرسه ها تعطیل میشه احتمالا. بنابراین احتمالا امروز آخرین روز مدرسه بود.

همین دیگه. برم به باقی کارا برسم.

عید

خونه تکونی

  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • مهر ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۴
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پیچکی مرموز محفوظ است .