۱- یه سری کتابو بسته کردم بدم کتابخونه. یه سری رو هم باید بدم بازیافت، که معادلش اینجا میشه همون گاری های نووووون خشکی، پلاستیک کهههههنه، آبگرمکن خرااااااب داری بیار!
۲- چند تا لباس هم گذاشتم کنار. اگه جایی رو پیدا کردم که بشه ببرم که می برم، وگرنه میذارم دیوار مهربانی. لباسای قشنگی ام هستن ها. مخصوصا چند تا مانتوی قشنگمم گذاشتم:) . ولی خب هنوز به اون درجه نرسیدم که چیزایی رو که خیلی خیلی خیلی دوست دارم، بدم برن.
۳- خونه تکونی پدیده ی وحشتناکیه. یعنی یکباره بودنش ترسناکه. مخصوصا خونه های بزرگ قدیمی. الانم فقط و فقط به خاطر مامانم دارم کارا رو می کنم. من نکنم خودش می کنه با دست دردش.
۴- شنبه و یکشنبه دانشگاه که نمیرم. دوشنبه و سه شنبه ام مدرسه ها تعطیل میشه احتمالا. بنابراین احتمالا امروز آخرین روز مدرسه بود.
همین دیگه. برم به باقی کارا برسم.