بعد از تبخال، نوبت درد چشم بود.
توی سرچام فهمیدم این ویروس تبخال، تو چشم هم میتونه رشد کنه.گفتم بعید نیست آلودگی از لبم رسیده باشه به چشمم.
چیزایی که راجع به عفونتا و عواقبش خوندم، وحشتناک بود.در حدی که قضیه رو رسونده بود به پیوند قرنیه و خالی کردن چشم!!
می دونستم در اون حد نیستما، ولی خب آدم احتمال میده به هر حال.
خلاصه که دو روز کارم شده بود تصور کردن از دست دادن چشمم توی موقعیتای مختلف. توی مدرسه، دانشگاه، پیش دوستام...
امروز سر کلاس از درد چشمم، سر درد گرفتم و چند بار دیدم تار شد.بعدش دیگه رفته رفته بهتر شدم و الان فقط یه کم درد میکنه.
تصمیم داشتم بعد مدرسه برم دکتر که دیگه خوب شد خودش.
الانم دارم هی چشممو می گردونم این ور و اون ور، شبیه کسی که سالها نابینا بوده، از دیدن لذت می برم!