پیچکی مرموز

ریشه می دواند و بالا می رود از روحم...

کوری

زهره | سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۷ | 22:54
بعد از تبخال، نوبت درد چشم بود.

توی سرچام فهمیدم این ویروس تبخال، تو چشم هم میتونه رشد کنه.گفتم بعید نیست آلودگی از لبم رسیده باشه به چشمم.

 چیزایی که راجع به عفونتا و عواقبش خوندم، وحشتناک بود.در حدی که قضیه رو رسونده بود به پیوند قرنیه و خالی کردن چشم!!

می دونستم در اون حد نیستما، ولی خب آدم احتمال میده به هر حال. 

خلاصه که دو روز کارم شده بود تصور کردن از دست دادن چشمم توی موقعیتای مختلف. توی مدرسه، دانشگاه، پیش دوستام...

امروز سر کلاس از درد چشمم، سر درد گرفتم و چند بار دیدم تار شد.بعدش دیگه رفته رفته بهتر شدم و الان فقط یه کم درد میکنه.

تصمیم داشتم بعد مدرسه برم دکتر که دیگه خوب شد خودش.

الانم دارم هی چشممو می گردونم این ور و اون ور، شبیه کسی که سالها نابینا بوده، از دیدن لذت می برم!

  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • مهر ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۴
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پیچکی مرموز محفوظ است .