دیشب اومدم حرف بزنم اینجا. (البته اگه بشه به تایپ کردن گفت حرف زدن)
اون قدر از هجوم یهویی یه عالم تجربه ی یخ، سردم شد دیشب که اینجا برام عین این بود که از دور یه آتیش دیده باشم و یه نفر که نشسته کنارش. دویدم سمتش که شاید گرم شم.
خواستم بنویسم، وسطای تایپ کردن ولی، حتی دستام گیرایی نوشتن نداشت. سرما از دستام بالا رفت. بالاتر تا رسید به قلبم. و مغزم حتی. و الان از مرز سرما گذشتم و بی حسم انگار و گرمای نزدیک آتیش که گمون نکنم، سوختن توی آتیش شاید اثر کنه.