دیروز یه جایی رو کشف کردم تو مشهد.
یه جمع برای صحبت از همه چیز و اونقدر دلم خواست تمام هفته رو مشهد می بودم که حد نداشت.
دلم می خواست می شد بی خیال کار و دانش آموزا و تصحیح برگه و مطالعه های قبل از تدریس می شدم و میومدم همین جا با خیال راحت هم به ارشدم می رسیدم، هم به این جور کارا که خیلی دوستشون دارم.
+ غرق بودم تو همین فکر و خیالا که دانش آموزم پیام داد و سه تا سوال زیست پرسید.
خلاصه که کائنات دارن میگن حتی فکرشم نکن.