پیچکی مرموز

ریشه می دواند و بالا می رود از روحم...

کافه

زهره | یکشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۷ | 13:34
 

دیروز یه جایی رو کشف کردم تو مشهد.

یه جمع برای صحبت از همه چیز و اونقدر دلم خواست تمام هفته رو مشهد می بودم که حد نداشت.

دلم می خواست می شد بی خیال کار و دانش آموزا و تصحیح برگه و مطالعه های قبل از تدریس می شدم و میومدم همین جا با خیال راحت هم به ارشدم می رسیدم، هم به این جور کارا که خیلی دوستشون دارم.

 

+ غرق بودم تو همین فکر و خیالا که دانش آموزم پیام داد و سه تا سوال زیست پرسید.

خلاصه که کائنات دارن میگن حتی فکرشم نکن.

  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • مهر ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۴
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پیچکی مرموز محفوظ است .