پیچکی مرموز

ریشه می دواند و بالا می رود از روحم...

برنامه ریزی برای عمه م

زهره | دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۷ | 0:57
 

 

یکشنبه ها حدود ساعت ۹ می رسم خونه.

قبلش، توی اون دو سه ساعتی که تو اتوبوس نشستم کلی برنامه ریزی می کنم که برسم خونه شام بخورم، درس بخونم، ویدیو و عکس آماده کنم برا تدریسم، برم حموم، مانتومو اتو کنم و راس ۱۲ بخوابم.

ولی وقتی می رسم خونه کندن لباسامم برام سخت میشه. دلم میخواد بخزم زیر یه لحاف، تنگ بخاری، بخوابم.

 

+ امشب به زور چند تا کار کوچیک کردم.

+  بلکه این همه مشقت، تنبیهی باشه برای هفته های بعد که کارامو نذارم شب  آخر.

مدرسه

دانشگاه

  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • مهر ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۴
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پیچکی مرموز محفوظ است .