یکشنبه ها حدود ساعت ۹ می رسم خونه.
قبلش، توی اون دو سه ساعتی که تو اتوبوس نشستم کلی برنامه ریزی می کنم که برسم خونه شام بخورم، درس بخونم، ویدیو و عکس آماده کنم برا تدریسم، برم حموم، مانتومو اتو کنم و راس ۱۲ بخوابم.
ولی وقتی می رسم خونه کندن لباسامم برام سخت میشه. دلم میخواد بخزم زیر یه لحاف، تنگ بخاری، بخوابم.
+ امشب به زور چند تا کار کوچیک کردم.
+ بلکه این همه مشقت، تنبیهی باشه برای هفته های بعد که کارامو نذارم شب آخر.