پیچکی مرموز

ریشه می دواند و بالا می رود از روحم...

غزال

زهره | دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۷ | 22:33
از وقتی خود را می شناخت کوشیده بود از اسرار عقاید خلق سر در بیاورد و سالها این کوشش نومیدانه، اندیشه ی وی را مشغول می داشت.

در این مدت با کنجکاوی و دقت یک طالب علم واقعی همه جا دنبال حقیقت بود. اگر با رفیقی ظاهری مشرب برمیخورد، سعی می کرد بر آنچه وی را به مذهب ظاهری کشانده بود آگاه شود. وقتی به کسی می رسید که مشرب فلسفی داشت، در صدد برمی آمد عمق فلسفه ی او را بشناسد و اگر زندیقی می یافت از آنچه وی را نسبت به دین و شریعت گستاخ می داشت، سوال می کرد.

(ص۱۴)

 

عطش پایان ناپذیری که در درونش زبانه می زد، فقط به حقیقت خرسند می شد، به آن حقیقت که جای تردیدی در آن نباشد.

(ص۱۵)

 

فرار از مدرسه

عبدالحسین زرین کوب

امام غزالی

کتاب

  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
آرشیو وب
  • مهر ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۴
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای پیچکی مرموز محفوظ است .