فاصله زیاد هم بد نیست
گاهی نبودن ها، نداشتن ها
محبوب ترند
من کسی را می شناسم که نمی بینمش
نیست
اما به رگ و ریشه ام چسبیده
تکان می خورم تکان می خورد
می روم می رود
می آیم می آید
هروقت دلم می گیرد
این جاست
وسط ریخت و پاش ذهنم
طوری که می توانم از بودنش کام بگیرم
همان گونه که دلم می خواهد
مثل دوچرخه ای که دوستش داشتم،
خواب می دیدمش اما،
پسر همسایه سوارش می شد
بی آن که شبیه به من لذتش را ببرد.
رسول ادهمی